از وبلاگ امید انتظار من

بسم رب المهدی(عج)
چشم من و وفای تو ای مه آشنای من
تیر بزن به قلب من جفای تو وفای من
سینه ز داغ عشق تو رفته به کوی بی نشان
داد از این غریبی و ناله ی بی نوای من
سوخته جان در طلبت ای نگه تو آرزو
در دل خونین من و سینه ی پر بلای من
شد دل بیمار من از دوری تو قرین تب
نه مکن خبر طبیب یار بود دوای من
بسر شود روز و شبم در آرزویت ای صنم
دگر نمانده روز و شب در برم ای صفای من
آه که آه دل من صدا نمانده در برش
آه که از صدای تو گرفته شد صدای من
سوخت وجود بی رمق ز داغ دوری عجبا
که آب هم نمی دهد دمی دگر شفای من
رانده ز خلق این جهان خانه خراب تو شدم
منزل تو دیده ی من دار حزین سرای من
از همه جای این جهان بریده ام ز عشق تو
هیچ نخواهم از جهان جز نگهت برای من
ناز مکن دگر برم ناز تو بس کشیده ام
بین که دگر نهیب هم به من زند خدای من
روم اگر ز عالمت به عالمی دگر زهی
که یادتر کنم تو را به عالم بقای من

|