تا کسی رخ ننماید نبرد دل ز کسی
دلبر ما دل ما برد و به ما رخ ننمود

كي شود بينم رخ ماه دل آراي ترا
تا كشم بر ديدگان خاك كف پاي ترا
سر به بالين با اميد ديدن رويت نهم
تا مگر در خواب بينم روي زيبا ترا
گاهگاهي گر شوم بيدار اندر نيمه شب
از خدا پيوسته بنمايم تمناي ترا
زخم ها دارم به دل از داغ هجران رخت
كي شود شامل شوم لطف و تسلاي ترا
از خدا خواهم فزون گرداند از لطف و كرم
بر دل مسكين من مهرو و تولاي ترا
با دلي سوزان براهت منتظر بنشسته ام
تا خدا قسمت كند روزي تماشاي ترا
(منتظر)

مهدی اگر از منتظرانت بودیم
چون دیده نرگس نگرانت بودیم
با این همه روسیاهی وسنگدلی
ای کاش که از همسفرانت بودیم
(سید ایلیا)
|