يه وقتايي توي زندگي دلت فقط يه خلوت مي خواد، يه خلوت واقعي كه
فقط خودت باشي و خودت . احساس مي كني خسته شدي؛ خسته از
روزمرگي زندگي ، خسته از اين همه تلاش تكراري، خسته ازاطرافيان!
بله حتي از آدماي گوناگون اطرافت هم خسته شدي. گاهي حتي به
خوبي هايي كه مثل هميشه در حقت مي شه احساس خوب هميشگي رو
نداري!... اگه شانس باهات يار باشه و خلوت دلخواه فراهم بشه، خوب
كه فكر كني شايد اين حقيقت برات روشن بشه كه تو نه از همه اين ها كه
از خودت خسته شدي!!! و اين سوال به ذهنت مي رسه كه چرا؟؟!!
به هر نحوي كه سعي كني به اين سوال جواب بدي آخرش به يك چيز
ختم مي شه: يك احساس كمبود!... در وجود تو، در افكار و احساساتت
يك جاي خالي بزرگ هست كه منشا همه اين بي قراري هاست. شايد اين
خلا عدالتي باشه كه بايد همه جا گسترده بشه يا حق حياتي كه بايد بين
تمام آدمهاي كره زمين به طور مساوي تقسيم بشه و يا....... هزاران
مورد براي پركردن اين جاي خالي به ذهنت مي رسه مثل: جايي كه
اشتباه كردم ؛ حقي (حتي كوچك) كه از ديگران سلب كردم ؛ لبخندي كه
بايد مي زدم و دريغ كردم ؛ اشكي كه نبايد سرازير مي شد و با
خودخواهي من جاري شد ؛ دلي كه مظلومانه در سكوت با رفتار
بي شرمانه من شكست؛ چشمي كه بايد مي گفتم ولي مستبدانه گردن تكبر
افراشتم ؛ حرفي كه نبايد مي زدم و با افتخاري كاذب بر زبانم جاري
گشت؛ ديدن فردي كه بايد مي رفتم و هرگز قدم به جاده نگذاشتم و....
اين همه جاي خالي و اين همه چرا؟؟!!
كمي عميق تر كه نگاه كني حتما به اين نتيجه مي رسي كه شايد دليل همه
اين خلا ها فقط نبود يك حقيقت جاويده..... درست حدس زدي!...خوب
كه نگاه مي كني انگار خداست كه در درون آشفته و شلوغ تو گم شده!!...
اشتباه نكن حضور مطلق خدا چيزي نيست كه حتي در آشوب ترين
اوضاع قابل گم شدن باشه ؛ بلكه اين تويي كه خدا رو گم كردي چون
خودت خيلي وقته كه گم شدي!!!...
گاهي وقتا خداي مهربان فرصتهاي عجيبي به بنده هاش مي ده كه كمتر
مي شه قدرشون رو فهميد! درست وقتي كه به اين نقطه رسيدي كارت
دعوت يك مهماني بزرگ مي رسه به دستت و تو گيج و مات فقط به
امضاي دعوتنامه نگاه مي كني :
« بنده من اينك تو را به مدت يك ماه به مهماني خويش دعوت كرده ام و
خوان پربركت خويش را بر تو گسترده ام . اگر در اين مهماني مرا
عبادت كني هر ستايش تو هزار سپاس نگاشته شود . اگر از من خواسته
هايت را بخواهي مستجاب مي كنم . اگر از گذشته خويش شرمگين و
اندوهناكي مي بخشمت. اگر نزديكي به مرا بخواهي راه تو باز و هموار
است . فقط كافي است كه تو باور كني به مهماني من آمده اي و از
صميم قلب حضور در اين مهماني را بخواهي . منتظرت هستم ...
ميزبان: خداي تو »
****************************************
و چقدر خوب مي شه كه وقتي مهماني تمام شد بتوني به خودت بگي :
تولد دوبارت مبارك!
التماس دعا
منبع : وبلاگ يـــــــا عشـــــــق ادركنـــــــي
|